شهرهای هوشمندی که جزئی از ویران‌شهرهای نظارتی نیستند!

“شهر هوشمند” یک عبارت تخیلی علمی است، که همچون عبارات “بازاریابی عصبی” و “مجازات پیش از وقوع جرم” ظاهراً به منظور ناراحت کردن شما ساخته شده است. غیر ممکن است که در این دهه زندگی کنید و با موضوعی آزار دهنده درباره هوشمند شدن شهرها روبه‌رو نشوید.

فهم دلیل آن نیز سخت نیست: “هوشمند” تبدیل به یک کد برای کلمه “افتضاح” شده است. “بلندگوی هوشمند” بلندگویی است که استراق سمع کرده و تمام مکالمات شما را برای پیمانکاران دوردست در شرکت‌های بزرگ فناوری ارسال می‌کند. “ساعت‌های هوشمند” حرکات شما را تحت نظر دارند و آن‌ها را برای هدف گیری تبلیغات به کارگزاران اطلاعاتی می‌فروشند. “تلویزیون‌های هوشمند” شما را تماشا کرده و آن‌ها نیز عادات تلویزیونی‌تان را به این کارگزاران می‌فروشند.

شهرهای هوشمند پر از حسگرهایی هستند که بر هرآنچه برای مردم، وسایل حمل و نقل و زیرساخت‌ها اتفاق می‎افتد نظارت دارند؛ همچنین از محرک‌هایی برای تغییر وقایع بر اساس اطلاعات حاصل استفاده می‌کنند.

در این صورت، کمتر شهری را می‌توان تصور کرد که هوشمند نباشد. هنگامی که شما با ۱۲۵ تماس می‌گیرید، در واقع به عنوان یک حسگر عمل می‌کنید. سپس آتش‌نشانی به همراه یک خودروی آتش‌نشانی – که یک ربات غول پیکر و پر سرعت است، برای کمک حاضر می‌شود. سیستم‌های حمل و نقل تماماً حسگر (“آیا قطاری جلوتر از من در سکو قرار دارد؟”) و محرک (“ترمز بگیر!”) هستند، و همواره در حال ارسال اطلاعات بیشتر به استفاده کنندگان از این وسایل می‌باشند. بنابراین با پیام دادن به یک شماره و یا استفاده از یک اپلیکیشن یا بررسی تابلوی اعلانات می‌توانید زمان باقی مانده تا رسیدن وسیله نقلیه بعدی را دریابید.

این مباحث یک پرسش جالب را مطرح می‌کند: چرا اینکه شما از زمان رسیدن اتوبوس بعدی مطلع باشید عجیب نیست، اما اینکه شرکت اتوبوسرانی بداند که شما منتظر یک اتوبوس هستید عجیب است؟

تمام این‌ها به این امر باز می‌گردد که شما یک حسگر هستید و یا جسمی که باید حس بشود. در اینترنت اشیا، وعده فناوری‌ای به ما داده شده است که امکان ابراز خواسته‌های ما به محیط اطراف، تغییر نورپردازی یا باز کردن قفل در و یا تنظیم ترموستات از هرجای دنیا را به ما را می‌دهد. اما هر فردی که از این فناوری‌ها برای چند دقیقه استفاده کرده باشد، به این امر مشکوک می‌شود که او نیز یک شئ در نظر گرفته شده است؛ شئ‌ای که توسط الگوریتم‌های بسیاری حس شده و بر اساس آن از راه دور عمل صورت می‌گیرد، الگوریتم‌هایی که به دنبال هدایت ما در جهت تغییر رفتارمان هستند، تا سهام‌داران تولیدکننده‌شان سود بیشتری کسب نمایند.

همچون شهرها، خانه‌ها نیز بسیار پیشتر از ظهور اینترنت اشیا حس و تحریک می‌شده‌اند. ابزار گرمایشی، کلیدهای برق، رطوبت سازها، آبگرمکن‌ها و غیره؛ خانه‌های ما پر از ابزار اتوماتیکی است که هیچکس آن‌ها را هوشمند نمی‌خواند، و شاید به این دلیل است که برای گرفتن این لقب به اندازه کافی افتضاح نیستند.

این ابزارها در جهت خدمت به ما وجود داشتند، و به دنبال نظارت بر ما و یا کنترل ما نبوده‌اند (با استثنائاتی کم همچون کنتورهای برق و گاز، که بر فرض رفتن به سرزمین دشمنان و اینکه ما نمی‌توانیم آن‌ها را دستکاری نکنیم طراحی شده‌اند). در خانه، شما نه یک شئ بلکه یک فرد هستید و اشیای اطراف شما به منظور راحتی و آسایش شما وجود دارند، و بر عکس این امر صادق نیست.

آیا در مورد شهرهای ما نیز نباید همینطور باشد؟

ما باید رویدادهایی که در محیط اطرافمان اتفاق می‌افتد را حس کرده، و نحوه عملکرد سیستم‌های خود در پاسخ به نظارت‌های حسگرها را تغییر دهیم، و در این طرز تفکر هیچ مشکل و یا چیز جدیدی وجود ندارد. در مورد افزودن قطارهای بیشتر در زمان‌های شلوغی سیستم، و یا ثبت داده‌های مصرفی دقیق برای آگاهی سازی از مباحث مربوط به برنامه‌ریزی شهری، هیچ مشکلی وجود ندارد. مشکل اینجاست که شهر هوشمند به مفهوم کنونی، یک امر عمدتاً خصوصی است که به عنوان یک همکاری دولتی-خصوصی طراحی شده، تا حداکثر سود ممکن را از شهروندان دریافت کرده و در عین حال ابزار و زیرساخت‌های لازم برای کنترل هرگونه ناآرامی‌های داخلی که ممکن است به دلیل این تنظیمات برانگیخته شود را کنترل نماید. جدا از برخورد با شهروندان به عنوان کاربران درجه یک زیرساخت هوشمند، با آن‌ها همچون چیزی میان فلور روده و پاتوژن نیز برخورد می‌شود؛ یک توده جدید از ذرات مشکل‌دار که می‌توان آن‌ها را به الگوهایی تعیین کننده و مناسب برای مدیریت تبدیل کرد.

اما نیاز نیست که اینگونه باشد. در مورد فناوری هم معمولاً مهم‌ترین ملاحظات، کاری نیست که فناوری انجام می‌دهد: بلکه مهم‌ترین نکته افرادی هستند که فناوری برای آن‌ها کار می‌کند. تیزر تبلیغاتی یک شهر هوشمند همواره شامل صحنه‌ای در اتاق کنترل است، جایی که تکنوکرات‌های باهوش و خونسرد،با استفاده از مانیتورها از بالا شهری را می‌نگرند که با استفاده از روش‌های الکترونیکی برای دستیابی به جهان و تنظیم مجدد آن، آن را ساخته‌اند.

با اطمینان می‌توان گفت که سازندگان این ویدیوها، خود را به عنوان یکی از کنترل‌گرانی تجسم می‌کنند که پشت این مانیتورها نشسته‌اند، نه به عنوان فردی که حرکاتش تحت نظر دوربین‌ها و مانیتورها قرار دارد. همچنین با اطمینان می‌گویم که اکثر ما دوست داریم چنین دیدگاهی از بالا به شهر خود داشته باشیم، و با کمی تغییر می‌توانیم به این دیدگاه دست یابیم.

اگر تصمیم بگیریم که با مردم نه به عنوان شئ‌ای که حس می‌شود، بلکه به عنوان حسگر برخورد کنیم – اگر به دستور کانت عمل کنیم که انسان‌ها باید به عنوان “هدفی در خودشان” عمل کنند و نه به عنوان “وسیله‌ای برای اشیای دیگر” – در این صورت می‌توانیم شهر هوشمند را به‌گونه‌ای اصلاح کنیم که اطلاعات اشیا را جمع‌آوری کرده و آن‌ها را با انسان‌ها به اشتراک بگذاریم.

یک شهر هوشمند متمرکز بر انسان را تصور کنید که تمام توانایی‌های خود درمورد اشیا را می‌شناسد. می‌داند که در هر اتوبوس چند صندلی خالی وجود دارد، می‌داند که هر جاده چه مقدار ترافیک دارد، می‌داند که کدام ایستگاه دوچرخه اجاره‌ای فعال است و کجا چاله وجود دارد. حتی می‌داند که هر پیاده رو در روز چقدر رفت و آمد دارد و کدام توالت عمومی از همه شلوغ‌تر است.

تنها چیزی که این شهر از آن باخبر نیست، اطلاعاتی در مورد افراد است. این شهر همه چیز درباره اشیا را می‌داند، اما درباره انسان‌ها نه. تمام این اطلاعات برای برنامه‌ریزان شهری و مدیریت شهر بسیار مفید است، و از آن‌ها در جهت برنامه‌ریزی و بهبود خدمات، زیرساخت و ساخت و سازهای آینده بهره خواهند برد.

اما این اطلاعات می‌تواند برای شهروندان این شهر نیز مفید واقع شود.

اکنون که در حال تصور شهری هستیم که به منظور بررسی اشیا و نه انسان‌ها ساخته شده است، بیایید یک گوشی موبایل را نیز تصور کنیم که اطلاعات مربوط به کاربر خود را جمع‌آوری می‌کند، اما هرگز این اطلاعات را با هیچ‌کس به اشتراک نمی‌گذارد. تمام فایل‌های پشتیبان این گوشی از طریق یک عبارت امنیتی رمزگذاری شده‌اند و تنها خود کاربر از این عبارت مطلع است، و این گوشی به خوبی از تمامی اطلاعات مربوط به نحوه استفاده از آن در مقابل سازندگان اپلیکیشن‌ها محافظت می‌نماید. این گوشی از هر جا که شما می‌روید مطلع است، می‌داند که چه می‌خرید، با چه کسی و حتی چه مقدار و در چه مورد صحبت می‌کنید. به بیان دیگر، این گوشی بسیار شبیه به دستگاهی است که شما هم‌اکنون با خود حمل می‌کنید – تنها یک تفاوت اساسی دارد، و آن اینکه هرچه از شما می‌داند را به صورت خصوصی نگه می‌دارد.

اکنون شما به همراه دستگاه خود آمادگی تبدیل شدن به یک حسگر (و نه شئ‌ای که حس می‌شود) را دارید. همانطور که در شهر هوشمند خود قدم می‌زنید، تمام اشیای اطراف شما اطلاعاتی را در مورد قابلیت‌ها، محدودیت‌ها، قیمت‌ها، کاربردها و همچنین طبیعت خود منتشر می‌کنند. می‌خواهید یک سرویس بهداشتی پیدا کنید؟ دستگاه شما نه تنها می‌داند که کدام سرویس‌ها خالی هستند، بلکه می‌داند که شما معمولاً چه زمان‌هایی به دستشویی می‌روید و اینکه آیا آب زیاد نوشیده‌اید و نیاز به دستشویی دارید یا خیر. به دنبال یک صندلی خالی در اتوبوس می‌گردید؟ در این مورد نیز دستگاه‌تان به شما می‌گوید که کجا یک صندلی خالی وجود دارد. هنگامی که در یک ایستگاه اتوبوس می‌ایستید، حضور شما (نه هویت شما) ثبت می‌شود و سیستم حمل و نقل می‌تواند با این اطلاعات وسایل حمل و نقل و راه‌ها را بهتر تنظیم نماید.

همه این اطلاعات به راحتی در تمام دستگاه‌های مجاور منتشر می‌شود، و دستگاه شما می‌تواند به سادگی با خروج از طیف الکترومغناطیسی و بدون اتصال به سروری که ممکن است آثاری از اوامر مورد علاقه شما را به ثبت برساند، به جریان اطلاعات متصل گردد.

اگر بخواهید مینی بوس سفارش دهید (همچون تاکسی خطی که توسط شهر اداره می‌شود، مجوز دارد، ایمن است، و اطلاعات شما را استخراج نمی‌کند) می‌توانید این کار را بکنید، و در این صورت هویت شما فاش می‌شود تا رانند بتواند شما را پیدا کند.

در ادامه مثالی از نحوه عملکرد یک شهر هوشمند را بیان می‌کنیم: مکانی که در آن می‌توانید به صورت تقریباً ناشناس حرکت کنید، و تنها در صورت نیاز شناسایی شوید و بر تمام عملیاتی که می‌تواند با اطلاعات شما انجام شود کنترل کامل داشته باشید.

وجود چنین شهری به یک دولت پاسخگو بستگی دارد، و نیازمند دستگاه‌هایی شفاف است که قابل بررسی باشند و از طریق بررسی دقیق عملکردهای داخلی آن‌ها ایمن شوند. این شهر و این فناوری بر محور مردم خود اداره می‍‌شود، و به نحوی طراحی شده است که مردم را به عنوان “هدفی در خودشان و نه به عنوان وسیله‌ای برای اشیای دیگر” می‌پذیرد.

اگر ایده این شهر به نظر شما یک رویاپردازی است، به این دلیل است که از ایده طراحی شهری که برای خدمت به توده مردم طراحی شده باشد فاصله گرفتیم و غالباً شهرها برای خدمت به اربابان شهر طراحی می‌شوند. ما باید این ایده را بازیابی کنیم. من به عنوان یک نویسنده سایبرپانک حرفه‌ای که درمورد ویران شهرها می‌نویسم، باید به شما بگویم که این ایده‌های ما به عنوان هشدار در نظر گرفته می‌شوند، و نه به عنوان پیشنهاد.

منابع خبر :

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − هشت =